تبليغاتX
مسافر کوچولو در 00 دیگری
 
 دلتنگی ها را باد ترانه ای می خواند زین پس..همیشه ...شاید ..انگار...پس منتظرشماره من روی گوشی خود نباش هیچ وقت ...زین پس...همیشه ....شاید ...انگار ...
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
  بیا در کافه همیشه منتظر بنشینیم ساکت و بنفش ...من شیر مرغ سفارش دهم  تو جان آدمیزاد
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
  پنجره وا شد...پنجره بسته شد....پنجره وابسته شد

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
بگذار در رویای تو زندگی کنم .من مدتهاست در خوابهایت جا مانده ام .

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 آهای آدمها گند زدید
  به دو بی همتا ..به دو بیخود ...به دو بیکار بی عار در انتظار گودو ..

دردناک است آری!

خیلی هم دردناک است

شازده کوچولو هم برگشت به اخترک ب 612 اش و دیگر هیچ وقت نیامد تا این درد ابدین بماند روی دل خلبان هواپیمایی تک موتوره...

حالا من نمی دانم تو کدام این نقش ها هستی! اصلا نمی دانم که هستی! هیچ وقت نشناختمت ...

تنها چیزی که از تو هست وقتی به یادت هستم طعم خرمالوی گس است. و از من نپرس چرا چون نمی دانم! چون خیلی چیزها هست که حس می کنم و بیان نمی توانم. چون کسی نیست تا بیانش کنم! گوش با ارزشی نیست .

تا به خودم آمدم دیدم دنیا خاک و خل های تلنبار شده اش را خالی کرده روی شانه های ترد یسنا و هرچه گم گشتگی بوده گذاشته گوشه ی تنگ دل تو!  من ماندم و غم او و اندوه تو و یک دنیا عشق که هیچوقت نبودید تا نثارتان کنم. هیچوقت نشد. درد دل همه ی گلایه هایم را هیچ فهمیدید؟! غم من غم خودم نبود که من خوب بلدم عجین بودن با غم تنهایی را بعد از پنج پاییز نمناک ِ عشقی یک سویه.

غم من غم شما بود. غم استیصال از ناتوانی ام. غم من دستان بسته و قلب کوچک و فاصله هایی بود که نگذاشتند چیزی شوم حتی در حد شانه ای برای سر دردهایتان. یا انگشتی که خط اشکی برباید از گونه های سردتان.

و هر روز که می گذرد این نبودنم عریان تر میشود به بی شرمی در برابر دیدگانم. من کورسوی امید را جا گذاشتم جایی درست کنار ثانیه ی قبل از آشنایی با شما. و شما دو تن بدل شده اید به محال ترین های زندگی من. شما درد شده اید کوبیده اید به این سینه ی کوچک من بی آنکه بدانید من نمی توانم. تحمل غم و گم گشتگی های شما را نمی توانم. ذره ای بذر روشنی و امید در زمین سخت و خشک روحتان پاشیدن نمی توانم حالا بماند به کناری محبت بارانی قلب هایتان .

محو می شوی کم کم در خم این کوچه و من به سراغت نخواهم آمد. پیدایت نخواهم کرد چرا که با هر بار پیدا شدن و گم شدنت از هم می پاشم. و باز نم نمک تکه هایم را از کاغذ دیواری متعفن این دیوار می کنم و بخیه می کنم به خودم. می بینی چه عروسک بد قواره ای شده ام؟! می بینید چه ساخته اید از من؟ از انسانی که دوستتان دارد!

خلاصه شده ام در انتظار نا سرانجام دیداری دور و طعم تلخ قهوه ای و هوای دم کرده ی کافه ی دنج یکی از آن خیابان های لعنتی پایتخت. همین. شده ام همین! در طول و عرض و ارتفاع همین آرزوی محال.

من دارم بر می گردم به اخترک خودم. همانجا که تنها نشسته بودم با جای خالی گل سرخم و منتهای دردم در حدود خودم کش می آمد. این تصمیم را مدت ها پیش گرفته بودم اما محبتی که به شما دارم مرددم می کرد. افسوس که حالا عمق درد غم هایتان دارد از وسعت دوست داشتنتان پیشی می گیرد و من اعتراف می کنم به ناتوانی ام در برابر اینهمه.

به سراغم نیایید. زیرا که نبودن با شما صد درد است و بودن با شما هزار درد. و من خسته ام از این هیچ بودنم در برابر اینهمه درد و غم و اندوه و پریشانی اتان.

همیشه کم بوده ام برای دو روح بزرگ و دو قلب بی همتایتان. پیش از آنکه این کم بودنم "هیچ" شود، خدانگهدار
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
به تماشای گل های خیالی سرزمین های اینجا نه ؛ نشسته ام .هنوز تماشاگر خوبی ام و نا نویسنده ای کم رنگ
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 گاهی یک دوست فراتر از زمان و مکان می شود .گاهی خود زاینده رود می شود .
به مسافر کوچولو که دنیا بارسنگین دلتنگی ها رو گذاشته رو دلش

http://www.neverland8.blogfa.com/


اندوهگین نیستم!

شاید هم تظاهر می کنم!

در هر حال هر روز در آیینه لبخند می زنم

چندین و چند بار!!

تا دست کم اندوه ِ من جاری نشود در رگ های احساس تو...

من می دانم حرارت داغ های تو را

اما زبان تسلایت را بلد نیستم.

برای تسلای خودم،

کناره های این رودخانه ی ملتهب را

کاکتوس های نذری کاشته ام

چندین و چند بار!!

 

** زیر تک ستاره ی امید این کویر آنقدر می نشینم

تا به زمین بازگردی .

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 گاهی یک دوست خود تو می شود تا آرام گیری منهای تمام دردهات شوی

ممنونم از ع.ن عزیز که خانه تکانی کرد دلش را و بخشید نا بخشیدنی ها را (مسافر کوچولو)

http://www.neverland8.blogfa.com/

در بخشیدن خوب نیستم!

از بخل و حسادت و بدجنسی و بی کفایتی و کار نادانی و اشتباه هایتان

نمی توانم به این راحتی ها بگذرم!

اما دیگر دارید آزارم می دهید با پندار و کردار و رفتار خودخواهانه و بعضا مزخرفتان!

و حتی یاد اینها!

اسم هایتان را به تخفیف اینجا می نویسم..

برای دفاع از خودتان حرفی اگر دارید زود تر بگویید

قبل از آنکه به سیاه چاله ی فراموشی بسپارمتان...

 

راضیه. ب

مینا. ک

شهلا. م

م. ح

ع. ابولحسنی

مهرداد. ب

س. سهرابی

م. ذوالفقاری

کامران. ک

سعید. ع

پیام. س

مهرزاد. ی

الهام. ص

زیبا. ع

س. و

ع. ف

مریم. ف

ع. رضایی

با اجازه چند اسم اضافه می کنم

(ر.ش.ع.ز)(آ.م.ط)(ا.خ.پ)(ع.ح)(ب.ف)(ر.ر)(ع.ط)(م.ج)(ح.ت.ز)(ش.ر)(آ.ع).نقطه

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 سكوت سه لا چنگ اختيار كردم .اين روزها تماشاگر خوبي شده ام كه حتي يك كلمه اش هم نمياد.

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 لحظه هايي كه از درد به خودت مي پيچي و با خونسردي تمام نگاهم مي كني مي گويي:حالم خيلي خوبه ...مي فهمم كه من تنها كسي نيستم كه دروغ گوي خوبي نيست !!

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 تو تنها گربه اي هستي كه براي لحظه هاي بي حوصلگي ام حاضري صداي موش در بياوري.

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
زن الهه انتقام است ( ژان كوكتو)

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 گنجشك گفت از ميان ديوار مي توان پر كشيد : گفتم آسمان از نوازش انگشتي در نيمه شب بر گونه اي مي گذرد .كاش كه نوازش گر خود بي خبر باشد،بوسه اي در صبحگاه بر گونه اي با اين هدف كه صاحبش از خواب معصومانه خود بيدار نشود .اين هم راه ديگر است (آر.ع)

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 تو چشمانت را بسته اي و جهان من تاريك و بي صداست ، نگاهم كن سخت محتاج شنيدن نگاهتم .

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 تا شكارگاه تو دو دشت ستاره مانده ،يك فصل تنهايي و يك انگشت سكوت !

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 صداي آدمها اينقدر برايم مهم است كه هيچ چيز ديگرشان اينقدر مهم نيست شايد

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
ساعت هاي حضورت چه ميدان اسب دواني مي شود ثانيه ها

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
اي گنگيشك باران خورده يه جيك بزن هلاكت شم(از طرف گربه همساده )

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
احساس مي كنم تف شدم به دنج ترين جهنم دنيا ، اي كاش دستانت براي بالا كشيدنم بود.

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
به هر جا مي روي خوش باش خوش باش ..

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در
 
  طبق آخرين دسته بندي مسافر كوچولو آدمها دو نمونه هستند

 گروه اول كلن سطح مي بينند گروه دوم كلن حجم مي بينند

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
كودك اگر يك بار  حداقل رابين هود رو  خوب ديده بودي مي تونستي يه كم تيرت رو به موقع تر پرتاب  كني .حالا فهميدي من چرا اينقدر انيميشن مي بينم !

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در
 
 پروازي را لازم نيست به خاطر بسپاري تمامي پرندگان خودشان را به مردن زده اند.

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 سرزنش احمقانه ترين فرايند است براي دگرگوني يك انسان .

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 اولين باري كه مرا بوسيدي صد سال به خواب رفته ام حالا بيدار شدم باز هم بوي تنت مي آيد همين نزديكي

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در
 
شمارش معكوست براي نبودن آغاز شده بود يا بايد زمان را متوقف مي كردي يا مرا از تپانچه پر رنگت شليك

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
                                             آرامش 8950 كيلومتر
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
با خودم دعوام شده نميايي جدا كني ما رو از هم لته و پار كرديم همديگه رو 
|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
مهربانم مدتي است كه گزهاي اصفهان را با شوق بيشتري مي خورم ..گويي معجون عسل است با 32%پسته اعلا

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
آدم شاخدار ها زياد هم تو قصه ها نيستند همين نزديك ها دارن راه مي رن ..شايد مي نويسند و شايد مي خوانند بعد اسم مسافر كوچولو يا دختر مهربون ،پسر پدر شجاع و يا هر كوفت و زهرماري  رو خودشون مي گذارند تا مظلوم نمايي كنند و شبيه آدم شاخدارها به نظر نيان ، ولي شك ندارم كه با شاخ هاشون حتي مي تونند يه روباه يا يه كرگدن هم پاره پاره كنند و بعد مظلومانه  بنشينند و يه چاي و كيك مودب  نخورند و بر و بر تو را ننگرند.

پ.ن :آدم شاخدار باشيم بهتره يا شاخ آدم وار؟

|+| نوشته شده توسط مسافر کوچولو در  |
 
 
بالا